تبليغاتX
سرزمین دیر
به زیبایی رحم کن

                        وقتی که آینه از سئوال چشم هات

                                                                         شکست می خورد

من تمدنی آواره در اثرت بودم

با دو گیسی که خاکسترم خواست      در باد هلهله هستم حالا

این دو بومی چرخ زن       گرد آتشی که من ام

این دو ساحر ورد خوان     پای ناله ای که من ام

این دو را برای شبی لااقل

آرام کن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:29  توسط علیرضا سمیعی  | 

 

ما ایرانی‌ها به داستان‌های بلند، رمان می‌گوییم؛ چون فرانسوی‌ها به اغلب داستان‌هایی که از اواخر قرن هفدهم نوشته‌اند و ترتیبات خاصی دارد، نام رمان را اطلاق کرده‌اند. رمان در فرانسه و انگلستان پا گرفت و تاریخ خود را در غرب طی کرد و در اواسط قرن بیستم، در همه جای جهان رواج یافت. حالا سؤال می‌شود آیا ما ایرانی‌ها هم می‌توانیم رمان بنویسیم؟ یا به عبارت دقیق‌تر، می‌توانیم خوب رمان بنویسیم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 12:56  توسط علیرضا سمیعی  | 

                               حق


زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی

گویا قصه ابوالبشر  در «احسن­ القصص» از الف تا یا روایت شده و بعدها "سعدی" با شرح احوال "زلیخا"، روز و حال زمانه­ اش را باز می­ گوید. چگونه سعدی در آیه­ ها وضعیت انسان را به معاینه می­ یابد و طوری به اشاره باز می­ گوید که تو گویی فرض گرفته مخاطبین می­ دانند چه را مراد کرده است. اصلا «تضمین» و اشاره به داستان و متل در یک شعر زمانی معنا دارد که قصه­ای مشهور باشد و باطن آن بیش و کم بر مخاطبان آشکاره؛ و اگر نه که شاعر معما نمی­ بافد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:38  توسط علیرضا سمیعی  | 

در دهه‌ي 60 التفاط به فلسفههای تحلیلی در ایران رو به گسترش گذاشت. از اواسط دهه‌ي 70 این علاقه تبدیل به موجی در قم و حوزهها و دانشگاههای آن‌جا شد. ترویج نوعی فکر در جایی فینفسه مشکل نباید باشد. گیرم که سنت آن نگاه و نگره از تجربه‌گرایی هیوم تا حلقه‌ي وین و سپس نحلههای پوزیتیوستی/نگتیویستی و آنگاه پراگماتیستی صبغهای انگلوساکسونی داشته باشد.

اما، مشکل زیر سر پناهگاهيست که برخی از ما جُسته و لاجرم یافته‌ایم. مشکل عبارتي کلیدیست که نزد ما دلبری میکند: «هندسه‌ي معرفتی».

شاید میخواهیم تصویری از هر نظام معرفتی در دست داشته باشیم که همه‌ي آن را سر تا پا با هم ببینیم؛ تا با وسواسی خاص، اجزای آن را با هم قیاس نماییم بلکه بر آن استیلا یابیم. دیدن معرفت چونان شکلی هندسی، تمناییست که زیربنای کوششهای دستهای از ما را ساخته و انتقادهایی را پرداخته است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 19:8  توسط علیرضا سمیعی  | 

نخلستان 

 نیمِ خلوت اش بود

با قصه های گریبان چاک و

قصه های بی جانب صحرا

هزار تاک در چشم 

                      هزار داوود در گلو

                                           می­سوختش

                                                       قدم که بر می­داشت

                                                                            زمین زلیخا بود

اذان بگو بلال   اذان بگو

از آغشته با خط کوفی

تا سفر به تنبور تن

با فعل­های عراقی

در پرده­های حجازی

مفاعلن فعلات خراسانی

بگو بلال که حی علی علی

بانک بردار تا از حنجره تا چشم کار می­کند غزل

با در کنار اوست

                     صورت پر از مدینه و لبیک

آن هر چه هو کشیده از نیام دو تیغ­اش

آن هر شهید را کشته به سیماش روز و شب

با من شهید باش آن را که آب         بر اساس لب­اش می­شود بنا

آن را که باد            که باد      در جعد گیس خوش­اش می­برد نماز

آن را که قامت­اش فیکون بود و شد تراب

 

من شاهدم

 که شهید صدام شد ولی

من شاهدم بگو  

بگو که حی علی علی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 16:22  توسط علیرضا سمیعی  | 

                                                             به نام خدا

 

جانستان کابلستان. خوب این شد یک چیزی. می­توانی در باب­اش بنویسی.

می­گویند امیرخانی همان بهتر که اکتفا کند به نوشتن داستان کوتاه. می­گویند دوست دارد پا جا پای جلال بگذارد. و این حرف­ها را دوستانی می­گویند که داستان­خوانند و امیرخانی را محض کاروبار سیاسی، محبوب یا منفور نمی­دانند. بلکه همین طوری روزی روزگاری «من او» را خوانده­اند و ازآن پس پی­گیر نوشته­هایش شده­اند. اگر قرار باشد، من گله گذاری کنم بهانه از نثرش می­گیرم که فکر می­کنم  گاه «در» نیامده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 14:20  توسط علیرضا سمیعی  | 

می­گویند در بلبشوی ماجراجویی  کشف حجاب، فعالیت­هایی شبه فرهنگی بر ضد  حجاب نیز انجام می­شد؛ از جمله ضیافت­هایی که در آن میهمانان مجبور بودند با همسرانی بی­حجاب حاضر شوند. در بین آن همه مستفرنگ آب و لعاب دار مشتی بازاری تازه تاجر شده مانده بودند با سرهایی بی­کلاه. آنها که پایی در بازار سنتی  و البته تعلقکی به سنت داشتند هوای در آوردن سری میان سرهای آنچنانی هم در سر می­پروراندند. از این رو دو دوزه بازی کردند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 12:5  توسط علیرضا سمیعی  | 

فرزندم، تویی که باید انتقام مرا از عموی خیانتکارت بگیری - شکسپیر/ هملت

 

چگونه می‌توان در باب چیزی نوشت که هنوز پایان نیافته و  آن را تمام قد تماشا نمی­توان کرد؟ آنچه به وقوع می‌پیوندد، پدیداری است کلی. کل، زمانی ظهور می‌کند که همه اجزا درجای خود مستقر شوند. همین استقرار اجزا و قوام رابطه است که کل را کل می‌کند. کل انقلاب هنوز محقق نشده و کسی نمی‌داند این ماه در شب چهاردهم چه مهتابی خواهد داشت. آنچه می‌بینیم، بیشتر شبیه شعری ناتمام است که شاعرش در پرده ایستاده و ناتمام باقی مانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 11:52  توسط علیرضا سمیعی  | 

زماني ناصرالدين‌شاه، دستور و خط اماني داد تا نويسنده‌هاي ايراني در اقصي‌نقاط جهان بنويسند آنچه مي‌خواهند بنويسند. رساله‌هاي زيادي به هم رسيد كه اين روزها دكتر زرگري‌نژاد سرگرم تصحيح آنها است. از ميان موضوعات گونه‌گون، رساله‌هايي جلب‌نظر مي‌كنند كه در باب كفايت اسلام براي اداره بلاد استدلال كرده است. وقتي مطلبي در دفاع از كفايت اسلام نوشته مي‌شود، يعني ترديد‌ها بالا گرفته و كار از صرافت طبع گذشته و نياز به اقامه دليل افتاده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 17:33  توسط علیرضا سمیعی  | 

يك، 2، 3، لبخند بزن. وقتي كسي كنار ميدان آزادي عكس مي‌گيرد، رهگذران تهراني ريزريز مي‌خندند، كه يعني طرف شهرستاني است...! ولی اگر همشهريان من در عالي‌قاپوي اصفهان، چهار راه نادري مشهد يا تخت جمشيد شيراز به دوربين دوره‌گردي لبخند بزنند، موضوع طبيعي است. موضوع هميشه طبيعي است. با اين وصف كه عكس يك غير تهراني كنار برج آزادي همراه با ذوق‌زدگي است. در حالي كه عكس ما فقط به خاطر لهجه شناسنامه گونه‌اي خاطره انگيز است. مردم انگلستان براي تفريح يا مأموريت كاري به هندوستان «سفر» مي‌كردند، ولي يك هندي فقط به خاطر كار به انگلستان «مهاجرت» مي‌نمود، حتي اگر مرد متمولي بود، باز به اندازه كافي شرقي بود تا بتواند ديگري، غير اصلي و جنس دومي محسوب شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 10:41  توسط علیرضا سمیعی  |